تبليغاتX
هنرمندان شاهین شهر

هنرمندان شاهین شهر

وبلاگی برای همه دوستداران هنر در شاهین شهر

از حافظ

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت

 

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

 

سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

 

آشنايی نه غريب است که دلسوز من است

چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت

 

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت

 

چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

 

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

 

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 8:16  توسط پارسا  | 

از گلستان

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد. گفت اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدینجا نرسیدی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 15:40  توسط پارسا  |